برچسب: ٩٦٠٦١١,
نویسنده: حدیث عباسیان
برچسب: یکشنبه,
نویسنده: حدیث عباسیان
شروع کاری بعد 11 روز تعطیلی با خستگی شروع شد خیلی خسته و خواب آلو بودم و از طرفی هم خیلی شلوغ بود ...
برا بچه ها سوغاتی نخریده بودم یعنی برا هیچ کس عمه هام برام کادو اورده بودن و من شرمنده شدم چون هیچی نیوردم ... حتی برای دوستانم ... واقعا نه فرصت داشتم نه اونجا چیزی دیدم که مناسب اوردن دیدم ....
برچسب: چهارشنبه,
نویسنده: حدیث عباسیان
برچسب:
نویسنده: حدیث عباسیان
برچسب: ٩٦٠٦٢٣,
نویسنده: حدیث عباسیان
بگذریم نمی خوام راجع یهش صخبت کنم .... در کنار همه دلتنگیا می دونم همه چی خوبه و من چقدر خوش شانسم بخاطر همه چی بخصوص خدای خوبم که همیشه بالای سر تنهاییامه ...
دیروز با دوستام قرار داشتم من خیلی دیر رسیدم زود پاشدیم هوا تاریک شده بود ....برام کادو خریده بودن ...
برچسب: دوشنبه,
نویسنده: حدیث عباسیان
کتابی رو که خریده بودم تموم کردم ... خوب و جذاب بود خیلی جاهاش بغض کردم ..........
برچسب:
نویسنده: حدیث عباسیان
با ابنکه خودم هیچ وقت مشکل زود بیدار شدن نداشتم ولی الان که فکر می کنم می بینم چقدر بچه ها گناه دارن مدرسه میرن ...
برچسب:
نویسنده: حدیث عباسیان
برچسب: شنبه,
نویسنده: حدیث عباسیان